میخوام بمونم

روی خاک ایستاده ام, با تنم که مثل ساقه گیاه/ باد و آفتاب و آب را,میمکد که زندگی کند

 
بهتر شد
نویسنده : فروغ خاموش - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٦
 

وقتی که می روم عده ای هستند و عده ای رفته اند ، عده ای دارند می روند

وقتی رفتم عده ای خوش حالند عده ای ناراحتند و برای عده ای فرقی نمی کند که رفته ام

وقتی که بودم عده ای بودند که فقط بودند

همان عده ای اند که حالا خوش حالند

همانانند که وقتی بودم فقط بودند

وقتی که بودم عده ای بودند که با من بودند

همان عده ای اند که حالا ناراحتند

همانند که وقتی بودم با من بودند

وقتی که بودم عده ای بودند که دور بودند

همان عده ای اند که حالا فرقی برایشان نکرده است

همانانند که وقتی بودم دور از من بودند

حالا که رفتم آنان که ناراحت شدند حالا هیچ حسی ندارند

الان که رفتم آنان که خوشحال شدند حالا هیچ حسی ندارند

حالا که رفتم آنان که هیچ حسی نداشتند حالا هم هیچ حسی ندارند

رفتم بهتر شد که به کسی نگفتم کجا می روم

بهتر شد لا اقل انتظاری ندارم از کسی .. حق ندارم انتظاری داشته باشم

حق ندارم بگویم نیامدی!!!!


                                 (متنی از وبلاگ یک دوست خیلی عزیز)

____________________________

دروود

باید بروم.از دستم ناراحت نباشید.

باید بروم جایی که هیچ کس مرا نیابد.

مینویسم هنوز.اما نه اینجا...

دوستتان داشتم و دارم.همیشه و در همه حال.

خرابم...خرابم کردند!

دوست دارم مرا ببخشند همان ها!!

خدا کند که ببخشند.

شما هم ببخشیدم!!

به خاطر همه چیز.

همیشه در یادم و قلبم هستید.

با دلی پر از آرزو های کوچک و زیبا برای شما بهترین دوستانم....

خداوند یارتان باد.